تبليغاتX
زندگی با شهدا
این پست ثابت است
 

         

 

 

خداوندا

مرا از "من" رها کن که هیچ کس به اندازه

"من" مرا اذیت نکرد

 

+ نوشته شـــده در پنجشنبه 19 آبان1390ساعــت19:13 تــوسط مدیون شهدا |
میلاد حضرت زهرا
 

زهرا که از فروغش عالم ضیا گرفته

 
دین نبی ز فیضش نشو و نما گرفته


مریم زمکتب او درس حیا گرفته


جشنی به عرش اعلی بهرش خدا گرفته

 

میلاد تنها بهانه ی خلقت حضرت صدیقه طاهره(س) بر شما و تمام شیعیان جهان مبارک

التماس دعای فرج

 

 

+ نوشته شـــده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعــت10:39 تــوسط مدیون شهدا |
شهید حسین اجاقی
 

شهید اجاقی زندگی خود را سراسر در جهاد در راه خدا گذرانید و در عملیات های زیادی

 شركت كرد و شجاعانه برای حفظ نظام اسلامی و حفظ ارزشهای والای انسانی

جنگید و بارهانیز مجروح گردید و كم كم دنیای فانی برایش كوچك می نمود و آهنگ

 رفتن می كرد . در تاریخ 16/4/1365 عملیات كربلای یك جبهه قلاویزان شاهد حماسه

های جهادگری پر تلاش بود كه جانش را آماج تیر های دشمن شقی خدا و رسول الله

نموده بود تا با خون خود نهال اسلام را آبیاری كند و بالاخره پاداش فداكاریهایش را با

شهادت در راه خدا دریافت كرد و در هوای تفدیده مهران به جوار شهیدان اسلام پر

كشید . شهید حسین اجاقی در پائیز سال 1343در شهر كرمانشاه در خانواده ای

مذهبی متولد شد ،مسائل اعتقادی و دینی را ابتدا از مادر بزرگش كه زن فاضله ای بود

 آموخت و سپس با محیط مسجد مانوس گردید  .   

 

با شروع انقلاب اسلامی با وجود سن كم در تمامی تظاهراتهای ضد رژیم شركت

می كرد ، به طوری كه خانواده اش از این همه فعالیت او به تنگ آمده بودند و سعی

 می كردند جانش را از خطر حفظ كنند .پس از پیروزی انقلاب این نوجوان پاك باخته خود

 را وقف حفاظت و حراست از آن می نمود و به همراه دوستانش به نگهبانی از اماكن

 حساس شهر می پرداخت ، با صدور فرمان امام خمینی (ره) مبنی بر تشكیل ارتش

 بیست میلیونی به جمع بسیجیان سلحشور امام خمینی پیوست 

 فعالیتهای گسترده ای را در مسجد موسی بن جعفر (ع) آغاز كرد .

در سال 1360 به عضویت سپاه در آمد و به دلیل شجاعت فوق العاده و توانایی نظامی

به فرماندهی گردان انتخاب گردید .      

شهید حسین اجاقی اخلاصی ویژه داشت و بسیار مهربان و به رزمندگان اسلام

محبتی وصف ناپذیر داشت و رزمندگان نیز بینهایت او را دوست می داشتند

به دلیل همین صمیمت به او لقب عمو حسین داده بودند .

عمو حسین اهل راز و نیاز و دعا و تضرع به درگاه حضرت احدیت بود و به بر گزاری دعا

اهمیت فراوان می داد به نحوی كه جهت بر گزاری مراسم دعا حسینه ای در منزل

شخصی اش احداث كرده بود .                         

 

خانواده اش پس از مدتها دوریش تحملشان را از دست داده بودند و سعی كردند با

ترتیب دادن ازدواج و تهیه ی خانه و اتومبیل برای اومقداری توجه اش را به ماندن در شهر

و زندگی عادی معطوف نمایند ، اما حسین لحظه ای آرام و قرار نداشت و این ظواهر

نتوانستند لحظه ای او را از حضور در جبهه و ادای تكلیف الهی باز دارند .

 اما در موقع خواستگاری به همسرش گفته بود من به شهادت می رسم یا جانباز

می شوم . آیا حاضری با این شرایط با من ازدواج كنی ؟ !

و همسرش كه خود دارای كمالات بود با علم و آگاهی پذیرفته بود .

شهید اجاقی همواره به خانواده شهداء سركشی و از آنان دلجویی می كرد .

شهدای بسیاری را غسل داد و در آخرین مورد ، خود نیز از خدا خواست كه آخرین

شهیدی باشد كه غسل می دهد یعنی خودش بعدی باشد كه همینطور هم شد 

خدا خواست شهادت را نصیب او نماید                                              

شهید اجاقی زندگی خود را سراسر در جهاد در راه خدا گذرانید و در عملیات های زیادی

شركت كرد و شجاعانه برای حفظ نظام اسلامی و حفظ ارزشهای والای انسانی جنگید

و بارهانیز مجروح گردید و كم كم دنیای فانی برایش كوچك می نمود و آهنگ رفتن می

كرد .

در تاریخ 16/4/1365 عملیات كربلای یك جبهه قلاویزان شاهد حماسه های جهادگری

 پر تلاش بود كه جانش را آماج تیر های دشمن شقی خدا و رسول الله نموده بود

 تا با خون خود نهال اسلام را آبیاری كند و بالاخره پاداش فداكاریهایش را با شهادت

در راه خدا دریافت كرد و در هوای تفدیده مهران به جوار شهیدان اسلام پر كشید .

 آری او خود در وصیت نامه اش این داستان شگفت انگیز را پیش گویی كرده بود :                          

آنقدر به جبهه می روم تا مرحمت خدا شامل حالم شود و شهید شوم ...

 

شادی روح شهدای غریب کرمانشاه به خصوص** سردار شهید حسین اجاقی ** صلوات

+ نوشته شـــده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعــت11:11 تــوسط مدیون شهدا |
به نام من.... برای تو.....

 

عزیزم سلام

                         « قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت»

 

روزی تنها من بودم و من    اما از تنهایی وحشت نداشتم

بی کس بودم و بی مونس اما کسی در شأن همنشینی با من نبود

                           من گنجی ناشناخته بودم در کنج قربت....

 

با خود گفتم اگر پرده از چهره برگیرم شاید کسی پیدا شود که مرا بشناسد و با من انس بگیرد

پس آفریدم

فرشته را که همه خوبیست اما فرشته انیس نبود و عشق ندانست که چیست

فضای ملکوت همچنان سرد بود و زیبایی من مستور

باز آفریدم

هرچه نیست بود هست کردم

گیاه را ، حیوان را ...  اما آنها هم در خور همنشینی با من نبودند

                     عرشی خالی از عشق

باید این سکوت را شکست ،                             می آفرینم......

 

                              « و آفرین بر من که بهترین آفریدگارم»

 

به خاک پست گفتم باش شمایلی شد

 

                                                   نعمت را بر آن تمام کردم آدم شد

هرچند معنای سخنم را نخواهی دانست اما میگویم

                          

                              « من از روح خود در تو دمیدم»

 

آری ای گل سرسبد خلقت تو متولد شدی

   

          من با تو چه ها کردم انسانت نامیدم تا مونسم باشی

 

          من با تو چه ها کردم جانشینم شدی بر روی زمین

 

من با تو چه ها کردم خیری در جانت به امانت گذاشتم تا باشی امین

 

 

امانت ؟ کدام امانت ؟

 

اگر مرا بخوانی بی شک پاسخت را خواهم داد                    

 

                                       دیدار من و تو نزدیک است .........

 

 

+ نوشته شـــده در سه شنبه 12 اردیبهشت1391ساعــت13:25 تــوسط مدیون شهدا |
یا اباصالح

 

یبن الحسن :

 این روزها که حادثه بیداد میکند

 دل از فراق روی تو فریاد میکند

 برگرد ای مسافر تنهای فاطمه

 بانگ توقلب فاطمه را شاد میکند

 

 

+ نوشته شـــده در جمعه 8 اردیبهشت1391ساعــت15:8 تــوسط مدیون شهدا |
السلام علیک یا صدیقه الشهیده
 

زهرا...!

نمی یابمت

اما کنار تو گریه مرسوم است

چگونه میتوان پهلوی تو بود و شکسته نبود؟

ایها المنتقم... یا بقیه الله المنتظر

اجب نداء المظلومه الشهیده بین الباب و الجدار

+ نوشته شـــده در دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعــت18:5 تــوسط مدیون شهدا |
یازهرا
 

 

 

  گیرند اگر روزی نوار قلبم را

                                    گوید ضربان قلب من : یازهرا

+ نوشته شـــده در یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعــت11:35 تــوسط مدیون شهدا |
ای کشتگان عشق برایم دعا کنید
 

ای کشتگان عشق برایم دعا کنید


یعنی نمی شود که مرا هم صدا کنید


فریاد چشمهای مرا هیچکس ندید


پس یک نگاه محض رضای خدا کنید

ای مردمان رد شده از هفت شهر


رحمی به ساکنین خم کوچه ها کنید


این دستهای خسته خالی دخیلتان

درد مرا به حکم اجابت روا کنید


کوچیده اید زود مگر صبرتان کجاست


من میرسم ترا به خدا پا به پا کنید

یک کوله بار حادثه و کوره راه عمر

باید عبور کرد برایم دعا کنید

 

+ نوشته شـــده در جمعه 1 اردیبهشت1391ساعــت21:22 تــوسط مدیون شهدا |